از کسی که به کار بد شما پاسخی نمیدهد بترسید؛ او نه شما را می بخشد، نه میگذارد خودتان را ببخشید
نظرات ()در زندگی قرار نیست خودتان را کشف کنید ; قرار است خودتان را بسازید.
- امروز فقط بی سوادها می توانند کتاب خوب بخرند.
- تنها کسی که با من درست رفتار می کند خیاطم است که هر بار که مرا می بیند، اندازههای جدیدم را می گیرد؛ بقیه به همان اندازه قبلی چسبیدهاند و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم.
- بهترین جا برای آزمودن تربیت یک آدم، وسط دعواست.
- هیچ کس نمی تواند تمام عمر، خوشی را تحمل کند؛ در این صورت دنیا جهنم میشد.
- یک بچه مدرسهای که با کتاب هومر بر سر همکلاسیاش میزند، احتمالا ایمن ترین و منطقی ترین استفاده از اساطیر را کرده است.
برناردشاو
نظرات ()مجتبی کاشانی
نظرات ()با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،رختخواب خرید ولی خواب نه،ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه،می توان کتاب خرید ولی دانش نه،دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه
چارلی چاپلین
نظرات ()
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟
جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید...
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود !
یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود...
مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست !
یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند ...
مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید .
به فکر فرو رفت ...
باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد !
ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد :
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!
وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم !!!
سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود...
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!!
اما او دیگر با خودش «صادق » نیست.
او الان یک بازیگر است همانند بقیه مردم!!!
نظرات ()
پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند.
آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید».
پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به کار کردند.
نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود. آن سه نفر فکر کردند که او دیوانه است. او با چشمان بسته در گوشه ای نشسته بود و کاری نمی کرد. پس از مدتی او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،
باز شد و بیرون رفت!
و آن سه تن پیوسته مشغول کار بودند. آنان حتی ندیدند که چه اتفاقی افتاد!
که نفر چهارم از اتاق بیرون رفته.
وقتی پادشاه با این شخص به اتاق بازگشت، گفت: «کار را بس کنید. آزمون پایان یافته.
من نخست وزیرم را انتخاب کردم». آنان نتوانستند باور کنند و پرسیدند:
«چه اتفاقی افتاد؟ او کاری نمی کرد، او فقط در گوشه ای نشسته بود. او چگونه توانست
مسئله را حل کند؟» مرد گفت: «مسئله ای در کار نبود. من فقط نشستم و نخستین
سؤال و نکته ی اساسی این بود که آیا قفل بسته شده بود یا نه؟ لحظه ای که این احساس را کردم فقط در سکوت مراقبه کردم. کاملأ ساکت شدم و به خودم گفتم که از کجا شروع کنم؟
نخستین چیزی که هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است که آیا واقعأ مسأله ای وجود دارد، چگونه می توان آن را حل کرد؟ اگر سعی کنی آن را حل کنی تا بی نهایت به قهقرا خواهی رفت؛
هرگز از آن بیرون نخواهی رفت. پس من فقط رفتم که ببینم آیا در، واقعأ قفل است یا نه و دیدم قفل باز است».
پادشاه گفت: «آری، کلک در همین بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم که یکی از شما پرسش واقعی را بپرسد و شما شروع به حل آن کردید؛ در همین جا نکته را از دست دادید. اگر تمام عمرتان هم روی آن کار می کردید نمی توانستید آن را حل کنید.
این مرد، می داند که چگونه در یک موقعیت هشیار باشد. پرسش درست را او مطرح کرد».
این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون این در هرگز بسته نبوده است!
خدا همیشه منتظر شماست.انسان مهم ترین سوال را از یاد برده است... و سوال این هست:
"من که هستم...!؟"
نظرات ()ابتدا بر روی لینک زیر کلیک نموده و سپس طبق باقی توضیحات ، در آن ثبت نام نمایید. :
http://www.alertpay.com/?vMiESfjbNuWeDPjfs5XM%2fQ%3d%3d
سپس :
-بر روی گزینه sign up کلیک نمایید
- در قسمت Choose your Country یک کشور انتخاب نمایید . مثلا آلمان : Germany و سپس بر روی تصویر مربوط به Personal Starter کلیک کنید.
- در قسمت First Name یک نام خارجی وارد کنید. مثلا john یا Enrique
- در قسمت Last Name یک فامیل خارجی برای خود انتخاب کنید. مهم نیست که این نامها واقعی باشند یا خیر. مثلا انتخاب کنید kolerna
- در قسمت Phoneهم یک شماره تلفن بدهید.
- در اینجا Address 1 یک آدرس وارد کنید مثل : Carl of Ossietzky road 53 02826 Goerlitz
- در این قسمت یک شهر را انتخاب کنید City / Town : مثل Berlin
- Region اینجا بنویسید : N/A
- Postal Code: و حال یک کد پستی 10 رقمی بنویسید. و سپس کلید Next را بزنید
1- در صفحه بعد در قسمت Email Address ایمیل خود را وارد کنید.
2- در قسمت Password یک پسورد برای خود را وارد کنید مثل 123456
3- در قسمت Re-enter Password پسورد بالا را تکرار کنید.
4- حال باید به 2 سوال که از خود می پرسید و آنرا در سایت ثبت می کنید پاسخ دهید. فراموش نکنید که ایمیلی را که در سایت ثیت نمودید و پسوردی را که چند لحظه پیش انتخاب کردید و پاسخ سوالاتی که هم اکنون وارد خواهید کرد را در جایی یادداشت نمایید زیرا بعدا به آنها نیاز خواهید داشت.
5- در قسمت Question 1 یک سوال برای خواد انتخاب نمایید. مثلا آخرین سوال را انتخاب کنید که نوشته City Of Birth? که یعنی در کدام شهر متولد شده اید.
6- در قسمت Answer 1 یک جواب به سوال فوق بدهید. مثلا بنویسید Tehran یا shiraz و یا حتی مثلا berlin . مهم این است که بعدا یادتان باشد که به این سوال چی جواب داده بودید
7- در قسمت Question 2 باید یک سوال دیگر هم مطرح نموده و به آن پاسخ دهید. به عنوان مثال What is your favorite animal? را انتخاب نموده و نام یک حیوان را در مقابل آن بنویسید
8- و سپس حروف و اعدادی را که در پایین صفحه مشاهده می کنید را وارد نموده و پس از تیک زدن گزینه I agree to AlertPay's بر روی Register کلیک کنید
9- در صفحه بعد چنین پیامی را مشاهده خواهید کرد :
Thank you for registering with AlertPay
n email has been sent to the email address you entered. Please log in to your email account and click on the link to validate your email to continue the registration process.
اگر چنین پیغامی مشاهده نشد یعنی اینکه یکی از موارد را اشتباه وارد کردید که باید آنرا اصلاح نمایید.
الان باید به ایمیل خود مراجعه نموده و ایمیلی را که سایت آلرت پی برای شما ارسال نموده است را باز نموده و بر روی لینکی که داخل آن است کلیک کنید تا حساب شما فعال شود.
بعد از کلیک روی لینکی که توسط کمپانی آلرت پی ارسال شده بود شما وارد صفحه ای از سایت آلرت پی می شوید که ایمیل شما در آنجا نوشته شده است و شما باید پسوردی را که در زمان ثبت نام در سایت آلرت پی انتخاب کرده بودید (123456) را در کادر زیر آن وارد کنید تا بتوانید وارد حساب خود شوید.
نظرات ()
پسرا با جنبه بشن چی میشه؟؟؟؟؟) بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد / ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویای شبانه می شد / مانتو ها تنگ تر،جوراب ها کوچیک تر،شلوارها کوتاه تر و روسری حذف می شد / شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن آن به وجود می امد / پس به این نتیجه می رسیم که پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره هم برای تمدن و جامعه بشری
نظرات ()